روزواقعه


تصویر سازی جعلی برخی مداحان از روز واقعه.


این سالها تنها برون رفت عده ای از مردم و جوانان شده دهه محرم و تاسوعا وعاشورا. وهرسال چیزهای عجیب وغریب ومحیرالعقولی به این مجموعه افزوده می شود. آش به قدری شور شده است که مروجین خرده فرهنگ عزامحور،هم به این رویه معترضند.(انتقاد رحیم پورازغدی)!!

امسال آنچه بعنوان عزاداری برای امام حسین در شبکه مجازی منتشر می شود فی الواقع شکل مضحکی ازموسیقی هاردراک و متال و هم خانواده موسیقی اعتراضی وانارشی است وهیچ حس وحال عزاداری نسل مارا ندارد.

نوجوان که بودم (دهه۶۰)،در بقعه آغاسیدفاطمه محل خودمان می رفتیم.روزها کلاس تفسیر قرآن پدرطالقانی بود و تفسیر آثار معلم شهید دکتر شریعتی که توسط چند نفر از جوانان انقلابی و باسواد محل اجرا می شد ( البته در آینده نزدیک تمام این مفسران شریعت، سر از جاهای دیگر درآوردند که بماند) و همچنین کلاس اسلحه شناسی وباز وبسته کردن کلاشینکف روسی!که آنزمان ابرقدرت شرق بود وما هم نه شرقی بودیم ونه غربی، البته هنوز شعار اعتدال کشف نشده بود!!

شبها هم عزاداری بود ودسته می آوردند ومی بردند و شام می دادند ومی دادیم و...کلی صفا می کردیم. تازه دخترانی را که تا دوسال پیش کنار دست ما در کلاس روی یک نیمکت نشسته بودند ، الان میشد در تاریک روشن سایه دیوار مسجد و روی قبور درحال خواندن اشعار سنگ قبرها دید. ودزدکی نگاه ها ولبخندهایی که ردو بدل می شد و رویاهایی که در سر پرورانده و.....

وقتی مداحان خوش صدای محل و البته رایگان ، می خواندند،خود بخود دست بلند میشد تا به تخته سینه فرود آید و سوزش زنجیر از کت وکول بیاندازدمان. در یکی از این شبهای پر خاطره که هنوز ارایش مخصوص دهه محرم از رژ لب ولاک ناخن و شال مخصوص و البسه لاکچری محرم مد نبود، مداح که از بستگان ما نیز بود داشت بحر طویل می خواند،در نعت عباس ودلاوریهایش و سر انجام رومانیکش:

شير سرخ عربستان و وزير شه خوبان، پسر مظهر يزدان، كه بُدى صاحب طبل و علم و بيرق و سَيف و حَشم و با رقم و با رمق اندر لقب او ماه بنى هاشم و عباس علمدار و سپه دار و جهانگير جهانبخش و دگر نايب و سقا

(شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل).

من هم با این آهنگ وطنطنه آن، زنجیر می زدم و گویی بی اراده رقص پا هم می کردم. حرکاتی منظم به جلو وعقب!! کهامروزه میگویند :حرکات موزون.

نا گهان انگشتان زمخت و سرد دستی گوشم را دربر گرفت و یک دور ۳۶۰ درجه چرخاند و صاحب دست در امد که :چیکار می کنی بچه؟می رقصی؟ وبا تحکم و چشمهای غضبناک زنجیر را که مال خودم بود نه مسجد!از دستم گرفت و برد داد به پسرکی که زنجیر های محدود مسجد به او نرسیده بود.

و اینگونه شد که من دیگر نه زنجیر زدم ونه سینه و بجایش نشستم یک گوشه و خیره به مردم نگریستم و کمی تا اندکی فکر کردم!!

اگر موسیقی پراگرسیو امروزی که مداحان می خوانند وبر طبل خرافه می کوبند بود احتمالا من هم مثل مایکل جاکسون به رقص در امده بودم!

باری، چند نسل گذشت در دهه هشتاد پسر شش ساله ام را روز عاشورا به نزدیک خانه مان، میدان شهرداری بردم وسرراه یک زنجیر کوچک هم برایش خریدم تا با فرهنگ کشور خود آشنا شود. دسته های عزادار پشت سر هم می آمدند و می رفتند ...هرچه از او خواستم که اندکی با این کارناوال همراهی کند، نشد که نشد. نپذیرفت و همه مدت سوال می کرد آخر چرا خودم را بزنم .من تو ومامانی را بیشتر از امام حسین دوست دارم ولی بخاطر شما خودم را نمی زنم .... والباقی ماجرا..

همواره تصور می کردم رشد تکنولوژی به خودی خود موجب بسط آگاهی و خردمندانه تر شدن رفتار نسلها می شود ولی ظاهرا این قاعده در مورد ما کاربردی ندارد.

احترام به باورهای مذهبی و امور قدسی محفوظ ،تلفیق هارد راک و بحرطویل را کجای دلم بگذارم. به قول شاملوی بزرگ:

...اختلاط اذان وجاز...

ق-ب

/ 0 نظر / 7 بازدید